اندوه شيرين
مپرس از من، من گمگشته در رويای رنگينم
مرا بگذار، ها! بگذار با اندوه شيرينم
پُر از تنهايی ام، از خاطر عالم فراموشم
مپرس از من، من همسايه با غمهای ديرينم
من از روز ازل از آرزوی خويش واماندم
چگونه طی کنم اين جاده را با پای چوبينم
من و اين آسمان سوخته، اين ابر بغض آلود
خدايا! گريه هم ديگر نخواهد داد تسکينم
تماشايی است چون آغاز من پايان دلگيرم
من اين ها را همه ای عشق! از چشم تو می بينم
نظرات شما عزیزان: